چهارفصل

چهار فصل من مثل قبل یه جور حسش نامه است پستهاش بستگی به حس اون روز داره

تو محكومي به برگشتن

تو برمی گردی از جاده دلت درگیرِ رفتن نیست

داری دنبال کی می ری واسه تو هیچ کسی من نیست

تو برمی گردی از جاده سرِ تنهایی های من

نمی ری چون دلت اینجاست تو محکومی به برگشتن

نمی ری چون بدون من دلت هر لحظه آشوبه

بری بد می شه حال تو آخه حست به من خوبه

کجا می ری از این خونه تموم باورت اینجاست

تو هر جای جهان باشی پناه آخرت اینجاست

تب برگشتنت انگار به جون خونه افتاده

پر از احساس دلشورم تو بر می گردی از جاده


شیدایی...

سلام و درود بر دوستان عزیزم

تصمیم گرفتم در سال جدید یک شعر بسیار زیبا که از سروده های داداش عزیزمه بزارم رو وبلاگم

حالا این شعر زیبا رو بخونید و لذت ببرید:

شیدایی...

 

اولین روز کجا دیده ام این صورتِ زیبایِ تو را؟

آن چشم و لب و این دلِ شیدایِ تو را؟

 

هم دانم و هم نه، که کجا برده صنم این دلِ ما...!

مجنونِ دلم خوب پسندد، دلِ لیلایِ تو را

 

چون تو میآیی و می روی، روان از هر سو

می بیند همی، این دل و دیده، رُخ و سیمایِ تو را

 

لرزه می افتد دَمی بر بدنم، چون تارِ مو

تا که میبیند دو چشمم، قد رعنای تو را

 

دل و جان و عقل و هوشم، می پذیرد سُخنت

چون که گوشم شِنَوَد، کلام شیوایِ تو را

 

جزء به رسوایی نباشد، عاشقی، ای ناجی...!

ویس و رامین هم شناسند، دلِ رسوایِ تو را...

(شعر: میلاد زند محب)

 


گریه .........

 

وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !

          وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!

               وقتی جدی بودم گفتند مغروری !

                    وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!

                         وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!

                              وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !

                                   وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!

 

   اما گریه شاید زبان ضعف باشد ،شاید خیلی كودكانه،

            شاید بی غرور، اما هرگاه  گونه هایم خیس می شود

                 میدانم نه ضعیفم، نه یك كودك. می دانم پر از احساسم


داستان يک زندگي:







(Godiva) همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که

باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات را کم کند ولی

شوهرش از این کار سرباز می زد.


بالاخره شوهرش یک شرط برای کم کردن مالیات گذاشت، گفت اگر گویدا برهنه دور تا دور شهر بگردد مالیات رو

کم می کند. گودیوا قبول می کند، خبراین عمل در شهر می پیچد، گودیوا سواربر یک اسب در حالی که همه

پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترام گویدا آن روز،

هیچکدام از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها را هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به

عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است...


این ماجرا چه واقعیت داشته باشد و چه خیالی باشد امروز به سمبل اخلاق شهروندی در انگلیس شده است

مسئله ای که امروز در ایران بسیارکم یاب شده







روز تلخ رفتن تو

وقتی کوچه از صدایت در سکوت نشست

قایق زمان پهلو به ساحل گرفت

و من بروی امواج مستانه

نه خیال غرق شدن

نه خیال صخره های بی رحم

روحم سرگردان به تمنای چشمان تو بود

تو نرم آهسته می رفتی چون آفتاب

دوباره سیاهی

دورباره تنهایی

و سایه سرد مرگ بر کوچه

عنکبوت با تمام توان در تکاپو

و کلاغها و پرستوها

آه چه کوچ تلخی

من تنها در میان کوچه

شانه هایم زیر شلاق رعد و برق

تو با هزار خیال و هزار آرزو

جاری بر جاده تنهایی

بدون چتر زیر باران

فردا شروع تلاش بود و جستجو

من سرگردان در کوچه های شهر

حیران و منتظر پشت پنجره...

در انتظار ديدن تو

در انتظار شنيدن صداي پرمهر تو

در انتظار برگشتن تو

در انتظار گرفتن دستان گرم تو

چه قصه تلخي

يكي مي گفت رفته

و

يكي ديگه مي گفت مي خواد بره

يكي هم مي گفت جايي براي نگراني نيست ماندني شده

حالا كه دارم مي بينم واقعا رفتي


و خدا ما را به پاکیمان دوست دارد

هنوز هم ما را به همان پاکی دوست دارد



تقدیم به کسی که با تمام احساس و وجودم دوستش دارم و

هنوز هم بر اعجازهای الهی این دوستی پاک و بی آلایش اعتقاد دارم و امید وارم فاصله مکانی هیچ مانعی برایمان نباشد 

عموی عزیزم دوری از تو دلیل بر فراموش کردنت نیست






افکار

میدانی:

افکارتو معمولي هستند، اما پايبندي تو به آنها،تو را درتمام دنيا منحصربه فردمي سازد.


جواب

 

اگر خودکار شما به اندازه يک جمله جوهر داشته باشه براي من چه مي نويسد؟


کيست که ارزش اين شغل را بداند

سلام  دوستاي خبرنگار بالاخره يکي از ما تعريف و تمجيد کرد!!!

اين روز بزرگ رو پيشاپيش به جامعه خبرنگاران همداني تبريک مي گم.

امروز ياد روز خبرنگار افتادم و ديدم بيش از يه روز به اين روز باقي نمونده

بهانه  خوبي شد تا بتونيم باز هم از بيانات و رهنمودهاي حاج آقا بهره مند بشيم.

باز هم مثل هميشه به گزارش خبرنگار سرويس اجتماعي ايسنا، افتخار مصاحبه با ايشان نصيب ما شد:

 

 رییس سازمان بازرسی غرب کشور:
سازمان بازرسي از خبرنگاران در مقابل مدیران حمايت مي کند

 

 

 


ادامه مطلب »

شطرنج

زندگي مثل شطرنج میمونه٬ اگه بلد نباشي همه مي خوان اونو بهت ياد بدن و اگه

هم بلد باشي همه مي خوان شکستت بدن.

موافقي؟


دنياي درون

 


انسان پدیده ای غریب است به فتح هیمالیا می رود

به کشف اقیانوس آرام دست می یازد

به ماه و مریخ سفر می کند

تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن

دنیای درونی وجود خود اوست!


Weblog Themes By Pichak

درباره وبلاگ


اندیشه های بزرگ انسانهای بزرگ را متعالی و آدمهای کوچک را متلاشی می کند.
  • مهندسی نفت
  • مسکن ها